سپاس

ای روحِ روح من ! ای خودتر از خویشتن !

با تو جز سپاس چه گویم ؟ و سعی در قدردانی چگونه کنم ؟

که پیش از دانستن نیاز، آن را بر می آوری. پیش از به ذهن یا زبان آوردن، آن را حتمی میکنی. و خود نیز دعا را در دهان می گذاری تا با تو گویم. و بسیار بیش از تصور می بخشی و عطا می کنی. بهتر از آنچه من پندارم را لطف می کنی.

سپاس، بیش از کلام و خدمت کل ساکنان دایره امکان تو را سزا است. اما این کوته سخن از من بپذیر که به یاد توام : سپاس ! که یادم آوردی صبر کردن را، در فاصله زمان عینیت یافتن استجابت، از ظاهر شدن دعا در ذهن.

چون قضی که بر من نوشته شده، فاصله شایستگی من تا دریافت است. و خود این را باعث بودم و تو برایم طی می کنی.


سپاس !

سپاس !

سپاس !


سبحان القدوس

/ 0 نظر / 45 بازدید