| گفتگو با دوست | |
|
۱۳۸٩/٥/٢٢
بسم الله الرحمن الرحیم ای آنکه صدا زدنت نهایت فعل موثر من است ! لبهایی که به صدا زدن تو باز میشوند زه و کمانی است که تیر کلامش سپاه تیرگی را از پای در می آورد. تو را می خوانم که یگانه دوست داشتنی من هستی. صدا زدن تو فریادی است که طنینش زمین وجودم را به لرزه در می آورد. ویران می کند و می سازد. زیرا حضور تو در آن صدا جاری است و اگر به اعتبار حضور تو نبود، جسارت برخواستن نداشت. صدایت می زنم که شنوا تو هستی و صدایم بزن و گوش مرا به صدای خود شنوا کن. آری صدایم را می شنوی و صدایت را خواهم شنید زیرا حرف زدن با تو چیزی نیست که بی پاسخ بماند. مرا با نوای خود زنده کن و زندگی برتر را در من به جریان انداز. تا با تو باشم، به سوی تو باشم و برای تو باشم. ۱۳۸۸/۱۱/٢۱
الله اکبر تو بزرگی ، تو بزرگتری ، قبل از آن که از تو بخواهند می دهی و چه خوش بزرگتری ۱۳۸٧/٧/٢۱
تو چیزی برتر از آرزویی
تو چیزی برتر از آرزویی تو چیزی برتر از آرزویی ! حضور تو متقن است. چیزی انکار ناشدنی است. محسوس و نزدیک، حقیقتی مهیا است. اما شناخته شده نیست. گویی در پس دروازه ی تشخیص در کمین است، لیاقتی است در ورای تمایز. نه ! تو آرزو نیستی، نه امیدی و نه رویا... نه به اراده، و نه به قدرت ناشناخته ی من وابسته نیستی. حضور تو تحقیر ایمان من است. حضور تو سپاه سپیده دم است کمین کرده در آستانه ی رویای پلک بسته ی واقعیت من. بوی تو شیرین تر از سعادت است که خروج از سیاه چاله ی سودا، به جادوی حادثه ارزشمندش کردست. چرا که اگر بازهم چنین سعادتی خیالی است، بوی تو خبر حقیقت خوش وقوع آن سپیده دم است. اینها که گفتم حاصل انفجار عظیم نوری است، در اثر عبور بوی تو، از ورای شب تیره ی پلک بسته ی واقعیت من، که چشمم را خیره کرده باشد. و نه هیچ از حقیقت. مگر شبیخون سپاه تو؛ به سیلاب خروشان حقیقت، برکند بیخ پوچ کاسه واقیعیت گدایی ام. که نسیم همان بوی خوش آورد، طنین زلزال آمین تو را. همان آمین که خالق دعای من شد. و حضورت را دعا کردم. ۱۳۸٧/٤/۳۱
ایم تقصیرات و
مشتاق بازگشت به توام، تو مهربان و پذیرنده ای. اشتباهات و فراموشی هایم تقصیرات و سرکشی هایم و روی گرداندن هایم. به شماره از ظرف دانش و فهم خودم خارج است. اما هرگز به اندازه در ظرف رحمت تو چیزی به حساب نمی آید. ببخشای نه به انصاف و نه به عدالت بلکه به معیار مهر و رحمتت به من نظر کن. اراده تو بهترین است، نه به قیاس بهترها بل به اطلاق خوبی، و آن خوبی که نمی دانم چیست. آنچه مشتاق تغییر آنم؛ خویش من است، از هرچه هست به هر چه به تو نزدیک تر است. تو یکتای بی همتایی ! ۱۳۸٦/٩/۱٦
خداوندا ! ای زندگی خروشان من و غیر، از تو ! شوقم را و گواهی دلم را به هدیه ی نزدیک و حتمی ات ببین ! می دانم و ایمان دارم که اراده ات بر استجابتی بی دعوت و هدیه ای تصور نشدنی است.
مشتاقم و آماده ی دریافت. و اگر نیستم، مشتاق این اشتیاقم و خواهان توان دریافتن. هیچ نداشتیم و تو این بی کرانمان دادی. کاستی هایمان را نیز کفایت کن !
چیست آن لطف و بخشش غیر منتظره ی تو ؟ چقدر عظیم می تواند باشد ؟ و چقدر معنی "عظیم" در کلام من، از حقیقت عظمت دور است ؟
۱۳۸٦/٤/٩
ایکه چنان نزدیکی که در دورترین نیز حاضری ! ایکه چنان استوار صادقی که در هر دروغ نیز پنهانی ! ایکه چنان یگانهای که جز تو کسی تو نیست و هرکه "غیر تو" نیز تویی ! ایکه چنان دست نیافتنی و چنان دردسترسی ! که برتر از کلامی و با کلام میتوان تو را خواند ! ای " پاسخ" بی پرسش ! که پاسخ هر پرسشی ! ای که برتری ! و مطلق برتری. که برتری توست فارغ از قیاس ، یگانه برتری که تو را بدتری درمقابل نیست ! ای تنها قله اوج ! که تو را فرودی در مقابل نیست. ای یگانه بی پایان که در تو کهنگی راه ندارد! ای همیشه تازه تر از لحظه ی حال ! ای همیشه بدیع تر از معنی "نو" ! ایکه ذات عشق، یک فروغ از روی توست ! ایکه آزادی حقیقی فقط از آن توست ! کیست که تو را صدا می زند ؟ و کیست که پرسید ؟ و کیست که پاسخ را درمی یابد ؟ ۱۳۸٦/٢/٥
ای یگانه حق
۱۳۸٥/۱۱/٢٥
خدایا ! هرقدر سعی کردم به تو بپردازم و از خودم صرف نظر کنم، منیتم به طرز ظریفتری و در اعماق بیشتری جایگزین شد و در آنجا قدرت بیشتری دارد. جایگزین نشد بلکه تا آنجا عقب نشینی کرد .... نه!!!!!! عقب نشینی کردم تا این حد ظریف که از زبان ناظر و دانای درمان نیز حرف می زنم. من .... من... آن چیزی است که باید بایستد و بگوید تسلیم. خدایا با من آن می کنی که می خواهی و من از این واقعیت مسرورم. دیگر نخواهم گفت اراده ات را اینگونه یا آنگونه از این طریق و از آن طریق در مورد من اجرا کن. با آنچه می کنی چگونه برخورد کنم ؟ این واقعیت من است. ۱۳۸٥/۱٠/۱۱
خدایا ! تو بزرگی. تو بزرگ ترینی. خدایا تو از هرچه بگویم و تصور کنم و نکنم بزرگتری الله اکبر حتی بندکفش را نیز باید از تو خواست نه غیر تو. حتی بدیهیات را باید از تو خواست. خدایا ! به من خواستن از تو را عطا کن ۱۳۸٥/٩/۱۸
دوستی ای دوست، دوست دوست دوست دارم. اما دوستی در دارایی نگنجد. دوستی میان و تو چگونه دارایی من باشد؟! حال آنکه عشق از توست و من خود ساخته شده از مصالح دوست داشتنم ، و دوستی جلوه ای از توست. پس من و دوستی و تو همه توایم. چنان است که دوستی را دوست دارم
و... دوستم داشته باش. ۱۳۸٥/٩/٧
ثروت خدایا به ما ثروت ده.
اما دریغا اگر ثروت، دنیا، آرزوهامان، عقاید و دیدگاهها و هرچه غیر... هرچه در نظر ما به خطا ارزش دارد، ما را از تو دور کند. که در مقابل حضور تو هیچ یک را نمیخواهیم.
اگر ثروت میخواهم خدایا آنرا اسباب نزدیکی تو قرار ده، و اگر نه نزدیکی تو بی هیچ حجابی! ۱۳۸٥/۸/۱۱
خدایا تو را سپاس، که تو از سپاس برتری خدایا تو را لبیک، که تو از یار نزدیک تری خدایا تو را دعوت، که از دلم در من زنده تری خدایا اراده ات جاری، که برتر از آن چیزی نیست. ۱۳۸٥/٧/٢٤
استجابت الهی ما را در جریان رودخانه هدایت خودت، دیوانه وارتر از پیش به پیش بر، خدایا ما را از دست اندازها و صخرههای راه آنطور که تو دوست داری حفاظت کن. خدایا ! آنچنان ما را به خود نزدیک کن، که همه دعاهایمان قابل استجابت باشد. خدایا، برای برخورداری از جریان رحمت تو که همچون سیلابی خروشان و بیپایان است؛ دست دعای من همچون آسیابی است آبی، که با جریان آن نیرو میگیرد. میدانم که تغییر دادن جهت جریان این سیلاب عظیم از عهده انسان کوچک خارج است. و نه تنها نمیتوان جهت آنرا تغییر داد. بلکه بنا کردن این آسیاب، در برهوتی که نگاه حکیمانه تو آنرا لایق رحمت ندانسته، تنگ نظری است. به چه چیز این بیابان باید دل بست ؟!؟ آسیابم را در کنار جریان سیلآسای تو بنا میکنم، چرا که خواستهای جز خواست تو و ارادهای جز اراده تو عملی نیست. و هر دعایی که با این جریان هماهنگ باشد مستجاب شدنی است. خدایا ! آنچنان ما را به خود نزدیک کن، که همه دعاهایمان قابل استجابت باشد. این نزدیکی به توست، که بالاترین خواستنی است. ۱۳۸٥/٥/۱۳
خواسته سلام و درود ! ای خدای مهربان و نشناختنی ! می خوانمت و می دانم که این رابطه ای نیست، زیرا که دوئی نیست. گویی وقتی که دعا هست بنده ای نیست و تماما تویی که خوانده و خواهانی. چنانکه در مواقع غیر دعا نیز جز تو کسی نیست. خدایا خواسته های دنیایی ام را چنان عطا کن که مرا به تو نزدیکتر کنند و نه دورتر. و به من عطا کن که خواسته ای جز خواست تو نداشته باشم. خداوندا من آماده تحقق اراده توام. ۱۳۸٥/٢/٢٠
ای هستی من ! حقیقت من چنان از تو سرشار است، که وجد و شادمانی را و هم سکوت و آرامش را در مقابل یکدیگر جایز نمی دانم، چه وجد را دریابم که سکوت و نشستن را ناقض است و چه آرامش را دریابم که جشن و سرورم را ناقض است رضایتم حاصل نمی شود. مرا از یگانگیات سرشار کن ، چرا که نگرانم وجد بدون سکوت ، مرا از یاد تو غافل کند. و نگرانم که آرامش بدون پایکوبی کفر نعمت حضورت باشد. زنده ام و از تو زنده ام ای زندگی من در من لبریز و سرشار شو بیش از پیش ، که این تنها چیزی است که میتوان خواست. و بدون این چیزی نیست که از تو بخواهد.
۱۳۸٤/٦/۱٦
به سوي تو مي آيم به شيوه خويش كه شيوه ديگري نمي دانم. شايد آمدن به شيوه خودت شايسته تر باشد ولي من كجا و شيوه تو كجا ! .... اما ... ! نكند خود من شيوه تو باشم ؟؟ من نميدانم و فقط ادامه مي دهم نه مثل قبل هر لحظه نو ادامه مي دهم. ۱۳۸٤/٢/۳۱
۱۳۸٤/٢/۱٦
آيا واقعا سکوت تو را تجربه کردم ؟ از اينجا به بعد را خودت برو خودت ببر که ديگر من نيستم. ۱۳۸٤/۱/٥
راز بزرگ
دوستت دارم ۱۳۸۳/۱٢/٢۱
سلامی اينچنين سلامی اينچنين پر از من ، صادقانه و خالص هرچند . شايسته تو نيست . اينچنين پر از من . پر از آنچه هستم و پر از آنچه در آرزو دارم . نه نه ، اين نيست . شايسته تو جز تو نيست . و سلامی چنان بايد تو را . و هرچند سلامی چنان شايسته من نيست ولی ؛ تو چنان سلام می کنی که شايسته توست . پس اگر سلامی به من کنی من شايسته سلام خواهم شد نه سلام پامال من . من چنان بلد نيستم ولی سلام که می دانم . پس سلام ای دوست . سلام ! و سلامم هر گونه که باشد تو را حقير نمی کند . پس سلامم به درگاهت مرتبه می يابد . ولی آيا ؛ هر سلامی را پاسخ واجب نيست ؟ و سلام تو چگونه سلامی است ؟ مرا شايسته خواهد کرد ؟ نه نه بر تو هيچ چيز واجب نيست . توئی که واجبی . و وجوب از توست . پس سلام ؛ سلامی پر از شرمندگی . [ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ] |
